آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

آرتین خان مردی از دیار پاکی

عکاسی در مهد آرتین

امروز آرتین بعد از چند روز سرما خوردگی دو باره رفت مهد کودک البته باز 1000تا نگرانی برای من .همش نگرانشم دوباره مریض نشه. امروز تو مهد کودک قراره عکاس بیاد از بچه ها عکس بندازه آرتین هم امروز از ساعت 6صبح بیدار بود و آواز می خوندمنم از فرصت استفاده کردم و لباساشو تنش کردم که زودتر از خونه بریم بیرون 3دست لباس براش گذاشتم برای عکس انداختنش البته اگه اجازه بده تنش کنن آرتین خان امروز زیاد حوصله نداشت هنوز پسرکم مریضیش کامل خوب نشده نمی دونم دیگه چی کار کنم در هر صورت امیدوارم امروز مهد کودک بهش خوش بگذره و عکسای خوشگلشو براتون بذارم ...
3 دی 1390

اولین دندون آرتین خان

بچه ها من دیشب اولین دندونمدر اومد و مامانم کلی ذوق کرد بابا م هم از خوشحالی نمی دونست چی کار بکنه هی کلشو می کرد تو دهن من که دندونمو ببینه منم عصبانی شدم گریه کردم هورا منم دندون دار شدم ...
3 دی 1390

عاشقانه های من برای پسرم

برایم هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر آرمشم همین که کنارت نفس میکشم تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه تو زیباترین آرزوی منی از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه همین عادت با تو بودن یه روز بی تو باشم منو میکشه ...
22 آذر 1390

جریان اومدن آرتین خان

مامان مژگان و بابا امیر 14 دیماه 1385 در یک روز زیبای زمستانی با هم پیوند عشق بستند که تا ابد در کنار هم باشند چند سالی گذشت اونها اصلا در فکر من نبودن تا بلاخره یه روز مامان مژگان دلش منو خواست و من بعد از چند ماه شدم ثمره عشق مامان و بابام  مامانم دفعه اولی که فهمید من تو دلشم روز 31 خرداد 1389 بود شب قبلش هم مهمون داشتیم و مامانم کلی خسته شده بود آخه هنوز خبر نداشت که من اومدم تو دلش صبح که از خواب بیدار شد حالش خوب نبود سرش همش گیج می رفت خلاصه به بابا امیر هیچی نگفت و با خاله مریم رقت آزمایش داد تازه اون موقع بود که فهمید من مهمونش شدم  خاله مریم اولین نفری بود که خبر دار شد حالا مونده بود بابا امیر &nb...
21 آذر 1390