عکاسی در مهد آرتین
امروز آرتین بعد از چند روز سرما خوردگی دو باره رفت مهد کودک البته باز 1000تا نگرانی برای من .همش نگرانشم دوباره مریض نشه. امروز تو مهد کودک قراره عکاس بیاد از بچه ها عکس بندازه آرتین هم امروز از ساعت 6صبح بیدار بود و آواز می خوندمنم از فرصت استفاده کردم و لباساشو تنش کردم که زودتر از خونه بریم بیرون 3دست لباس براش گذاشتم برای عکس انداختنش البته اگه اجازه بده تنش کنن آرتین خان امروز زیاد حوصله نداشت هنوز پسرکم مریضیش کامل خوب نشده نمی دونم دیگه چی کار کنم در هر صورت امیدوارم امروز مهد کودک بهش خوش بگذره و عکسای خوشگلشو براتون بذارم ...
نویسنده :
مامان مژگان
16:30
آرتین و خرس مهربون
اولین دندون آرتین خان
بچه ها من دیشب اولین دندونمدر اومد و مامانم کلی ذوق کرد بابا م هم از خوشحالی نمی دونست چی کار بکنه هی کلشو می کرد تو دهن من که دندونمو ببینه منم عصبانی شدم گریه کردم هورا منم دندون دار شدم ...
نویسنده :
مامان مژگان
16:26
سالگرد عقد مامان و بابا
راستی امروز سالگرد عقد مامان و بابا ست ه وراااااااااااااااااا همزمان با دندون در آوردن م ن شد ه بچه ها ...
نویسنده :
مامان مژگان
13:32
خاله مریم مریض شده
فقط میتونم بگم مامانم داره از غصه خاله مریم دق می کنه برای خالم دعا کنید زودتر خوب بشه خدا جونم خودت کمکش کن ...
نویسنده :
مامان مژگان
11:53
آرتین با ستاره هاش
آرتین خان شب شب یلدا راپیشاپیش به همه دوستدارانش تبریک می گویید
عاشقانه های من برای پسرم
برایم هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر آرمشم همین که کنارت نفس میکشم تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه تو زیباترین آرزوی منی از این عادت با تو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه همین عادت با تو بودن یه روز بی تو باشم منو میکشه ...
نویسنده :
مامان مژگان
11:28
جریان اومدن آرتین خان
مامان مژگان و بابا امیر 14 دیماه 1385 در یک روز زیبای زمستانی با هم پیوند عشق بستند که تا ابد در کنار هم باشند چند سالی گذشت اونها اصلا در فکر من نبودن تا بلاخره یه روز مامان مژگان دلش منو خواست و من بعد از چند ماه شدم ثمره عشق مامان و بابام مامانم دفعه اولی که فهمید من تو دلشم روز 31 خرداد 1389 بود شب قبلش هم مهمون داشتیم و مامانم کلی خسته شده بود آخه هنوز خبر نداشت که من اومدم تو دلش صبح که از خواب بیدار شد حالش خوب نبود سرش همش گیج می رفت خلاصه به بابا امیر هیچی نگفت و با خاله مریم رقت آزمایش داد تازه اون موقع بود که فهمید من مهمونش شدم خاله مریم اولین نفری بود که خبر دار شد حالا مونده بود بابا امیر &nb...
نویسنده :
مامان مژگان
23:33




