آرتین و نوروز
وقتی آرتین خان کوچک بود چقدر زود گذشت پسرکم
شیطونی آرتین
آرتین گلم خیلی این روزا شیطونی میکنه دنبال من میاد تو آشپزخونه در کابینتا رو باز می کنه در کشو رو باز میکنه هر چی توش هست می ریزه بیرون دیروز هم از بس شیطونی کرد دستش گیر کرد لای در کابینت خلاصه خیلی این پسر من بلا شده ...
نویسنده :
مامان مژگان
11:57
چهارشنبه سوری
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه / چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو / چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو هنگام پریدن از آتش : غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا سرخی تو از من ، زردی من از تو جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک بهار را با چهار شنبه سوری تابستان را با آفتاب سوزانش پاییز را با رنگهای آتشینش و زمستان را با گرما ی دلنشین اجاق ها میشناسم  ...
نویسنده :
مامان مژگان
11:37
واکسن 1 سالگی
ای خدا فردا باید آرتین رو ببرم واکسن ١سالگیشو بزنه امیدوارم پسرکم زیاد اذیت نشه من که دل دیدنشو ندارم ولی بابا امیر باید بره واکسن آرتین خان رو بزنه حتما آرتینم می خواد کلی گریه کنه از حالا اشکم در اومده ...
نویسنده :
مامان مژگان
11:07
برایم بمان تا همیشه آرتین گلم
خدا گفت امروز به من دیدی که آخر در رحمت را گشودم دیدی که مزد این همه تنهایی و غم را کم کم که نه یک جا برای تو رساندم امروز آسمان هم به من تبریک گفت با ابرش زیبای خود بر روی غم ها گویی تو هم باران شدی وقتی که قلبم در این نبرد جدایی بود تنها ...
نویسنده :
مامان مژگان
13:04




