آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

آرتین خان مردی از دیار پاکی

آرتین خان تب کرده

وای خدای من دوباره آرتین تب کرده تازه چند روز بود که خوب شده بود .دیروز عصر که رفتم از مهد بیارمش از چشماش فهمیدم که حال نداره دست زدم به پیشونیش دیدم وای داره تو  تب می سوزه  از صبح تا الان یعنی تو تب بوده می دونستم کارم در اومده .سریع بهش استامینوفن دادم بعدشم پاشویش کردم نیم ساعت بعدش با کلی بهونه گیری خوابید احساس عذاب وجدان زیادی داشتم اگه من سر کار نمی رفتم این بچه هم اینقدر سختی نمی کشید ولی چاره ای تدارم خلاصه من امروز سرکار نرفتم تا پیش پسرم باشم دیشب هم تا صبح من و باباش با لاسرش بودیم که تبش بالا نره آخه تب بالا خیلی خطرناکه .امیدوارم هیچ نی نی اینطوری مریض نشه برای گل پسر منم دعا کنید ز زودتر خوب بشه   ...
3 دی 1390

بدنیا اومدن آرتین

من آرتین منصفی نژاد در تاریخ ١ اسفند ١٣٨٩ مصادف با ١٦ ربیع الاول شب میلاد حضرت محمد ساعت ٨ صبح یک روز زمستانی در بیمارستان پارسیان تهران از دل مامانم بیرون اومدم البته با یه عالمه گریه فراون مامانم میگه تو بهترین هدیه خدایی برای من و بابا امیر هورا تولدم مبارک شد ...
3 دی 1390

تولد مامانم

امشب ١٧آذر شب تولد مامان مژگان بود من اولین سالی بود که تو تولد مامانم بودم البته پارسال هم  تو دل مامانم  تولدشو با بابا جشن گرفتیم .امشب خاله بهار با عمو امیر حسین اومده بودن خونمون ومنم همش با عمو چپ افتاده بودم تا نگاش می کردم می زدم زیر گریه  فکر کنم به خاطر سیبیلاش بود که من ترسیده بودم حالا بگذریم.دیشب هم قرار بود با مامانی  بابایی و عمو مهدی و خاله یاسمن و خاله مریم و بابا امیر بریم شام بیرون که خاله مریم برنامه رو کنسل کرد برای یه شب دیگه  حالا بعدا میگم چرا اینطوری شد خلاصه بابا امیر برای مامانم کیک و گل گرفته بود شب خوبی بود عکسام بعدا می زارم براتون تولد مامانم هورا شد ...
3 دی 1390

عکاسی در مهد آرتین

امروز آرتین بعد از چند روز سرما خوردگی دو باره رفت مهد کودک البته باز 1000تا نگرانی برای من .همش نگرانشم دوباره مریض نشه. امروز تو مهد کودک قراره عکاس بیاد از بچه ها عکس بندازه آرتین هم امروز از ساعت 6صبح بیدار بود و آواز می خوندمنم از فرصت استفاده کردم و لباساشو تنش کردم که زودتر از خونه بریم بیرون 3دست لباس براش گذاشتم برای عکس انداختنش البته اگه اجازه بده تنش کنن آرتین خان امروز زیاد حوصله نداشت هنوز پسرکم مریضیش کامل خوب نشده نمی دونم دیگه چی کار کنم در هر صورت امیدوارم امروز مهد کودک بهش خوش بگذره و عکسای خوشگلشو براتون بذارم ...
3 دی 1390

اولین دندون آرتین خان

بچه ها من دیشب اولین دندونمدر اومد و مامانم کلی ذوق کرد بابا م هم از خوشحالی نمی دونست چی کار بکنه هی کلشو می کرد تو دهن من که دندونمو ببینه منم عصبانی شدم گریه کردم هورا منم دندون دار شدم ...
3 دی 1390