آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

آرتین خان مردی از دیار پاکی

بهشت

  ياد دارم ز پس ان شب باراني،  مادرم ميگفت: تا نشوي مادر  حس انرا تو نداني و تو هرگز نتواني فهميد  لذت درد وصال اي پسرم    و چه كودكانه پرسيدم من : كه چرا بهشت زير پاي توست؟     ياد دارم  كه چقدر او خنديد     سپس او گفت: بهشت هديه اي بود از خدا بر من، وقتي تو را در دل داشت م   بهشت در دستانم بود و تو در جانم وروزي كه تو چشم به اين دنيا گشودي،بهشت را با تمام بزرگي بر زمين نهادم و تورا عاشقانه در اغوش كشيدم  پسرم   اري، براي همين است كه ميگويند:             ...
9 بهمن 1390

لالایی آرتین خان

لالايي كن بخواب خوابت قشنگه گل مهتاب شبات هزار تا رنگه یه وقت بیدار نشی از خواب قصه یه وقت پا نزاري تو شهر غصه لالايي كن مامان چشماش بيداره مثل هر شب لولو پشت ديواره ديگه بادكنك تو نخ نداره نمي رسه به ابر پاره پاره     ...
9 بهمن 1390

شعرایی که گل پسرم دوست داره

یه روز یه آقا خرگوشه رسید به یه بچه موشه موشه دوید تو سوراخ خرگوشه گفت : آخ وایسا، وایسا، کارت دارم من خرگوش بی آزارم بیا از سوراخت بیرون نمی خوای مهمون یواش موشه اومد بیرون  یه نگاهی کرد به مهمون دید که گوشاش درازه  دهنش بازه شاید می خواد بخوردم یا با خودش ببردم پس می رم پیش مامانم آنجا می مانم مادر موشه عاقل بود زنی با هوش و کامل بود یه نگاهی کرد به مهمون گفت ای بچه جون! این خرگوشه خیلی خوب و مهربونه پس برو پیشش سلام کن بیارش خونه     ...
9 بهمن 1390

تصویر کودکی

برای کودکی هایی که شاید گمشان کرده ایم ... اون موقعها، همیشه، هر جا که بودیم فرقی نمی کرد؛ وسط بساط اسباب بازی ها که بر اثر کنجکاوی بیش از حد ما برای کشف تازگی هاشون خراب بودن اکثرا یا وسط خاک کوچه و قایم باشک و گرگم به هوا و خلاصه هر جا که بودیم کافی بود مامان صدامون بزنه تا بپریم ( دقیقاً پریدن منظورم بود!) جلوی جعبه جادو و پرفسور بالتازار، نیک و نیکو، ای کی یوسان، هاکل بریفین، جیمبو، واتو واتو، سندباد، بچه های مدرسه والت، پینوکیو، مهاجران، چوبین، خانواده دکتر ارنست، مسافر کوچولو و ... ببینیم.  امروز اما هر کدوم از ما یه گوشه هزار تا گرفتاری داریم که حتی وقت نمی کنیم به دیروزمون فکر کنیم چه برسه به بیست و چند سال پیش ...
9 بهمن 1390

تقدیم به همه نی نی های گل

جوجه‏ي من بچه بود   گربه‏ي زشت حسود جوجه‏ام را برد و خورد حيف خيلي زود مُرد جوجه‏ي من بچه بود     جوجه‏ي بيچاره‏ام خواست از من هي كمك تا رسيدم گربه رفت گربه‏ي دزد كلك   كاش روي لانه‏اش دزدگيري مي‏زدم با تفنگ آبي‏ام كاش تيري مي‏زدم   مي‏گرفتم يك تماس با پليس شهرمان تا بگيرد جوجه را آن پليس قهرمان   كاش زنداني شود گربه‏ي بدجنس زشت جوجه‏ام را اي خدا! مي‏بري توي بهشت؟   ...
9 بهمن 1390

تقدیم به تمام مادرای خوب دنیا

نازنین مادر من می ستایم به همه عمر تو را می پرستم به تمامی وجود پیش پای تو، می افتم به سجود ای بخاک تو مرا روی نیاز هرگز از دیده مرا دور مساز. سینه پاک و دل کوچک من همه، از مهر رُخَت لبریز است با تو، پائیز برایم چو بهار و بهارم، بی تو سرد و غمناک تر از پائیز است. مادر از بهر خدا – دیگر بیمار مشو که دل کوچک من می لرزد؛ بی تو، من هیچم، هیچ همه هستیَم از هستی توست ای دل و جان مرا محرم راز هرگز از دیده مرا دور مساز.
9 بهمن 1390

حس خوب مادری

می بوسمش ................................. می خندد می خندد ..................................... زندگی جاری می شود به چشمانم که خیره می شود ............معصومیتش مرا تا آسمان ها می برد گریه که می کند........................................... قلبم تکه تکه می شود می خوابد اما .............................................. دلم برایش تنگ می شود از او دور می شوم ...................................نفس هایم به شماره در می آیند . . . .                         &nbs...
9 بهمن 1390

کادو مناسب

کادوی تولد مناسب برای متولدین ماههای مختلف   متولد فروردین ماه   گلنخود شیرین، دوربین، نقره، cd بازی، بادکنک، تابلو پرتره، اسباب بازی، آلبوم عکس، گوشی موبایل، تجهیزات ورزشی، ماشین حساب سِتِ آینه و شانه، ثبت نام کلاسهای چتربازی،           سبدی از گل های ابریشمی متولد اردیبهشت   زمرد سبز ، گل زنبق دشتی ، کیف پول ، وسایل مذهبی ، دوربین شکاری ، آلبوم تمبر کتاب جیبی ، کتاب های رومیزی ، سبد پیک نیک ،روغن و وسایل حمام ،انواع سی دی نرم افزارهای کامپیوتر ، وسایل تزئینی سرخپوستی متولد خرداد مروارید ، گل رز ،...
9 بهمن 1390

دنیای من آرتین من

پسرکم آمدی و با گریه ها و خنده های تلخ و شیرینت سکوت سهمگین خانه را شکستی آمدی و تنهایی بزرگ چندین ساله مرا از بین بردی آمدی تا من بار دیگر به عظمت و بزرگی خدا پی ببرم آمدی و با آمدنت یک دنیا شور و شعف و شادی برایمان آوردی آمدی و چه خوب شد که آمدی و من هنوز هم شوکه...هنوز هم در فکر اینکه آیا براستی من مادرم؟ آیا این فرزند من است؟ و هزاران آیای دیگر... عشقی در من شعله ور شده که تا به حال اینگونه به خود ندیده بودم حس مادری را نتوان به زبان توصیف کرد حس و عشق مادری را باید دید باید با تمام وجود لمس کرد باید این لطف و محبت بیکران خداوندی را با دل و جان حس کرد و چه حس خوبی ست وقتی که می بینی فرزندی داری که تماما متعلق به خود توس...
9 بهمن 1390