آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

آرتین خان مردی از دیار پاکی

خدارا شکر

خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم.  اين يعني او زنده وسالم در كنار من خوابيده است . * خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است . اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند . * خدا را شكر كه ماليات مي پردازم . اين يعني شغل و درآمدي دارم . * خدا را شكر كه بايد ريخت وپاشهاي بعد از مهماني را جمع كنم . اين يعني درميان دوستانم بوده ام . * خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم . * خدا را شكر كه در پايا...
27 اسفند 1390

ایستادن آرتین

دیشب بعد از اینکه پسرکم با مامانی و بابایی و خاله یاسمن از خونه خاله اومدن خیلی خیلی سرحال بود من و بابا امیر هم کلی باهاش ذوق کردیم و خندیدیم وقتی بابا امیر داشت با آرتین بازی می کرد به من گفت نگاه کن آرتین خودش ایستاده باورم نمی شد که پسرم اینقدر داره زود بزرگ میشه که دیگه به من زیاد احتیاجی نداشته باشه خدایا خودت حامی و یاور همه کو چو لو ها از جمله آرتین من باش و هیچ وقت تنهاش نذار    خلاصه آرتین من به تنهایی دیشب برای اولین بار چند دقیقه ای ایستاد پسرکم امیدوارم همیشه پر توان باشی
27 اسفند 1390

پسرکم

                                        تومرجانی،تودرجانی،تومرواریدغلتانی،اگرقلبم صدف باشدمیان آن تو پنهانی       نگاه تونهایت عشق است                صدای توآهنگ عشق است                          &nb...
23 اسفند 1390

زندگی با عشق

  زندگی جیره مختصری ست مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است. مثل یک حبه ی قند.... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد. پانوشت: دراین روزهای سرد پاییزی چقدر دلنشین است یک فنجان چای داغ درکنار تو.... دلم دیریست یک فنجان آرامش می خواهد با یک حبه دلخوشی درکنارش
22 اسفند 1390

پسرم برگ گلم

  پسرم ، برگ گلم غنچه ی خوش رنگ دلم دست خود را حلقه کن بر گردنم خنده زن بر چشمهای خسته ام عشق تو آواز صبح زندگی ست مهر تو آغاز لطف و بندگی ست سر گذار بر شانه های مادرت بوسه زن بر گونه های زرد من خانه ام سبز از صدای شاد توست مادرت مست از نوازش های توست اشک های سرد خود را پاک کن گرمی قلب مرا با جان خود دمساز کن گوش بسپار به لا لای حزین مادرت خوش بخواب دیده من تا سحر، فانوس گرم و روشن است   ...
22 اسفند 1390

چهارشنبه سوری

برافروختن آتش بر روی هیزم و روشن‌کردن فشفشه ، از رسوم جاافتاده در جشن چهارشنبه سوری است. هایده و مهستی در حال پرش از آتش در آیین چهارشنبه سوری چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود. در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است. [۱] واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزها...
22 اسفند 1390

امن ترین تکیه گاه

تکیه گاه من   بعضی آدما توی زندگی خیلی انرژی و روحیه به آدم میدن.مثه یه کوه پشتش می ایستن میشن یه تکیه گاه توی اون موقعی که واقعا بهشون احتیاج داریم .توی اون شرایط سخته که میشه ادمای دور و برو با چهره ی واقعی شون دید و شناختشون.                                                                  &nb...
20 اسفند 1390

خدا

وقتی وجود خدا باورت بشه ،خدا یه نقطه میزاره زیر باورت و ” یاورت” میشه ...   زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست امتحان ریشه هاست ریشه هم هرگز اسیر باد نیست زندگی چون پیچک است انتحایش می رسد پیش خدا
20 اسفند 1390

یادم باشد

یادم باشد حرفی نزنم که کسی را به ناحق از خود برنجانم  ، نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد و خطی ننویسم که به نا حق آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ... یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان یادم باشد زندگی را دوست دارم یادم باشد هر گاه ارزش ...
20 اسفند 1390