آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

آرتین خان مردی از دیار پاکی

انصراف از مهد کودک

٣شبه پسرم توی تب می سوزه اینقدر لاغر شده که وقتی نگاش می کنم گریم میگیره تصمیم گرفتم فعلا مهد نبرمش تا یه ذره جون بگیره از دیروز هم پرستارش اومده امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره شما هم دعا کنید ...
11 دی 1390

عجب صبری

عــجـب صـبــری خدا دارد ! ... اگر من جاي او بودم . همان يك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهانرا با همه زيبايي و زشتي ، برروي يكدگر ، ويرانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعر ه مستانه را خاموش آندم ،بر لب پيمانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . كه ميديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمانرا واژگون مستانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . نه طاعت ميپذيرفتم ،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمايان ،سبحه صد دانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يك...
7 دی 1390

عشق

 لیلی زیر درخت انار نشست.           درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ ِ سرخ.            گلها انار شد، داغ داغ.            هر اناری هزار دانه داشت.           دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند.            انار کوچک بود.           دانه ها ترکیدند.            انار ترک برداشت.       ...
6 دی 1390

پریشونی آرتین

دیروز وقتی آرتین رو از مهد کودک آوردم احساس کردم خیلی ناراحته چشمای پسرم سرخ شده بود اول فکر کردم تازه از خواب بیدار شده از مربیش که پرسیدم گفت آرتین امروز نیم ساعت فقط خوابیده وقتی هم که رسیدم خونه بیتابی می کرد نمی دونم امروز تو مهد چه اتفاق براش افتاده بود که اینقدر ناآرومی می کرد  خدایا من دارم با پسرم چه می کنم من که نمی دونم تو مهد چی می گذره ای خدا خودت حامیش باش پسرکم منو ببخش تو حق داری وقتی که پیر شدم بسپاری سرای سالمندان چون اون موقع که تو به من احتیاج داشتی من نبودم  ببخش مادرو پسرکم ...
6 دی 1390