موشی
انصراف از مهد کودک
٣شبه پسرم توی تب می سوزه اینقدر لاغر شده که وقتی نگاش می کنم گریم میگیره تصمیم گرفتم فعلا مهد نبرمش تا یه ذره جون بگیره از دیروز هم پرستارش اومده امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره شما هم دعا کنید ...
نویسنده :
مامان مژگان
13:40
عجب صبری
عــجـب صـبــری خدا دارد ! ... اگر من جاي او بودم . همان يك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهانرا با همه زيبايي و زشتي ، برروي يكدگر ، ويرانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعر ه مستانه را خاموش آندم ،بر لب پيمانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . كه ميديدم يكي عريان و لرزان و ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمانرا واژگون مستانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . نه طاعت ميپذيرفتم ،نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده ،پاره پاره در كف زاهد نمايان ،سبحه صد دانه ميكردم . اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يك...
نویسنده :
مامان مژگان
11:30
یه نی نی ناز مخصوص کریسمس
کریسمس مبارک
وقتی آرتین کوچک بود
عشق
لیلی زیر درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ ِ سرخ. گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت. ...
نویسنده :
مامان مژگان
19:55
پریشونی آرتین
دیروز وقتی آرتین رو از مهد کودک آوردم احساس کردم خیلی ناراحته چشمای پسرم سرخ شده بود اول فکر کردم تازه از خواب بیدار شده از مربیش که پرسیدم گفت آرتین امروز نیم ساعت فقط خوابیده وقتی هم که رسیدم خونه بیتابی می کرد نمی دونم امروز تو مهد چه اتفاق براش افتاده بود که اینقدر ناآرومی می کرد خدایا من دارم با پسرم چه می کنم من که نمی دونم تو مهد چی می گذره ای خدا خودت حامیش باش پسرکم منو ببخش تو حق داری وقتی که پیر شدم بسپاری سرای سالمندان چون اون موقع که تو به من احتیاج داشتی من نبودم ببخش مادرو پسرکم ...
نویسنده :
مامان مژگان
19:51




