پریشونی آرتین
دیروز وقتی آرتین رو از مهد کودک آوردم احساس کردم خیلی ناراحته چشمای پسرم سرخ شده بود اول فکر کردم تازه از خواب بیدار شده از مربیش که پرسیدم گفت آرتین امروز نیم ساعت فقط خوابیده وقتی هم که رسیدم خونه بیتابی می کرد نمی دونم امروز تو مهد چه اتفاق براش افتاده بود که اینقدر ناآرومی می کرد خدایا من دارم با پسرم چه می کنم من که نمی دونم تو مهد چی می گذره ای خدا خودت حامیش باش پسرکم منو ببخش تو حق داری وقتی که پیر شدم بسپاری سرای سالمندان چون اون موقع که تو به من احتیاج داشتی من نبودم ببخش مادرو پسرکم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پریشونی آرتین
